X
تبلیغات
به نام حضرت عشق


به نام حضرت عشق

خدایا دوسش دارم نمی دونم برای رسیدن بهش چکار کنم خودت

بگوشما عزیزانم بهم بگید چکار کنم

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 21:38 توسط nima| |

دلم دنیا را نمی خواهد....

من دنیای بزرگتری دارم....

دنــــــیای منی تـــــ♥ـــو ....

حتی خیال داشتنت را با دنیا عوض نمی کنم....!!!

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 10:45 توسط nima| |

عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه


عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه ...
66758781725270257076.jpg

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 10:42 توسط nima| |

اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه

واسه اون نم نمه چشمات ، نمیدونی چه هلاکه

نمی دونی ، نمیدونی واسه من چقدر عزیزی

شایدم می دونی اما منو باز به هم میریزی

نمی دونم چی رازیه که تو چشمات خونه کرده

هر چی هست اونقدر قشنگه که منو دیوونه کرده
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 20:5 توسط nima| |

اخ که چقد دوس دارم یه روز اینجوری جلوش

وایسم گلم پشت سرم بگیرم بعد زل بزنم تو

چشاش و حرفامو بهش بزنم هر چند که مطمئنم

هر وقت که موقعیتش پیش بیاد و روبروش وایسم

کلا هنگ میکنم و دست و پام میلرزه و زبونم بند میاد

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 18:9 توسط nima| |

عشق یعنی حسرت شبهای گرم

 

 عشق یعنی یاد یک رویای نرم

 

عشق یعنی یک بیابان خاطره

 

عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

 

عشق یعنی گفتنی با گوش کر

 

 عشق یعنی دیدنی با چشم کور

 

عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

 

عشق یعنی آخر خط بهشت

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 14:56 توسط nima| |

وقتی یه آدم میــــــــگه ،


هیچ کس منو دوســــــــت نداره

منظورش از هیچ کــــس ،

یک نفــــــــر بیشتر نیست…
همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه…

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 13:8 توسط nima| |

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:17 توسط nima| |

يعنـــی می شه روزی برسَـــه

کـــــه بیای

مــَنو تو آغــــوشت بگیری

بخوام گله کُــــنَم ....

بگی هیــــــس

همه کابـــوســــا تمـــــــوم شد ....

تو گوشـــــــم بگی:

بَــرا هميشه مالـــــه مَــن شُـدی



نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:3 توسط nima| |

یک نگاهت بمن آموخت که در حرف زدن
 
 
چشم ها بیشتراز حنجره ها می فهمند.
 
 
 
تصاویر زیبا و عاشقانه, گالری عاشقانه ها, گالری عکس عاشقانه

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 21:59 توسط nima| |



دل تنگی هایم را با کدام قایق


روانه ساحل دلت کنم که


بفهمی دل تنگم .......

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 21:10 توسط nima| |
هـــروقت ڪـم می آورم... مـی گـــویم :

اصـــلا مهـم نیـــست...

امـا "تــــــ ♥ـــــو" خـــوب مـیدانی

نبـودنــــت چقـــدر بـرایــم مهـم اسـت... !

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 8:32 توسط nima| |

ایـטּ بـ ـآر ڪہ آمـבے

בسـتـانتـ ـ را روے قـلـبـҐ بگـذار ...

تـ ـآ بـفـهـمـے ایـטּ دل

بـ ـآ בیـבטּ تــو

نـمـے تـپـב


مـے لــرزב ...!

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 8:28 توسط nima| |

به مجنون گفت روزی ساربانی                               چرا بیهوده در صحرا دوانی

اگر با لیلی ات بودی سر و کار                               من او را دیدمش با دیگری یار

سر زلفش به دست دیگران است                             تو را بیهوده در صحرا دوان است

ز حرف ساربان مجنون فغان کرد                             جوابش این رباعی را بیان کرد

در عقد بی ثمر هر کس نشاند                                  دوای درد مجنون را بداند

میان عاشق و معشوق رمزی است                           چه داند آنکه اشتر می چراند

به مجنون گفت کاخر ای بد اختر                               گناهی از محبت نیست بد تر

تو را ایزد به توبه امر فرمود                                 برو از عشق لیلا توبه کن زود

  چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد                   به زاری سر بسوی آسمان کرد

بگفتا توبه کردم توبه اما           ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 17:28 توسط nima| |

یعنی میشه خدایا؟خودت که میدونی چقدر خاطرشو میخوام

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 11:34 توسط nima| |

             هر که خوبي کرد زجرش ميدهند

             هر که زشتي کرد اجرش ميدهند

                  باستان کاران تباني کرده اند

                عشق را هم باستاني کرده اند

                هرچه انسانها طلايي تر شدند 

                عشق ها هم موميايي تر شدند  

               اندک اندک عشق بازان کم شدند

                  نسلي از بيگانگان آدم شدند

نوشته شده در شنبه ششم آبان 1391ساعت 20:16 توسط nima| |

 

کلمه

کلمات

کلام نمی آید بر لبم

وقتی تو اینجایی

لب سکوت میکند

انگار چشمها تا به حال

ندیده اند

فرشته ای به این زیبایی

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:55 توسط nima| |


كاش مي شد نغمه ياران شنيد


كاش مي شد شور و مستي را چشيد


كاش مي شد بانگاهش تر شويم


كاش مي شد ناز او را هي كشيد


كاش مي شد عشوه معشوق ديد


كاش مي شد رنج عشقش را كشيد


كاش مي شد همچو باران در كوير


با دل و جانش تمنا را كشيد


كاش مي شد با لبانش يار بود


كاش مي شد نوش دارو را چشيد


كاش مي شد همراه حرف دلش


كاش مي شد با دل او زار گريست


كاش مي شد غرق خواهش مي شديم


كاش مي شد هق هق عاشق نشيد


كاش مي شد با صدايش مست شد


كاش مي شد با حضورش سبز شد


كاش مي شد در دلش غوغا بريخت


كاش مي شد با لب حسرت گريست


كاش مي شد همچون سياوش بود زار


كاش مي شد نغمه هايش را شنيد

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 20:43 توسط nima| |
  l6w6j6cl86de1ug6kxyn.jpg

 

                 دوست داشتن ، ایستان در زیر باران و باهم خیس شدن نیست.


دوست داشتن ان است که یکی 

 برای دیگری چتری شود و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 20:10 توسط nima| |

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من ...

غصه هایت برای من ...

همه بغضها و اشكهایت برای من ...

بخند برایم بخند

آنقدر بلنــــد

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

دوستت دارم ...
 
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 10:13 توسط nima| |
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی

 حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین !

بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند

 و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد

 من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم

 با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش

 زندگی حکم من پایین بود و باختم

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:5 توسط nima| |
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیاروبدی فقط یه بار نگاش کنی

بخاطرش دادابزنی بخاطرش دروغ بگی

روهمه چیز خط بکشی حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیابدباشه

فقط اونی که دوست داری عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیاروبخاطر اون میزنی

خیلی چیزارومیشکنی تا دل اونو نشکنی

حاضری قلب تو باشه پیشه چشای اون گرو

فقط خدای نکرده یه وقت بهت نگه برو

حاضری هرچی دوست نداشت بخاطرش رهاکنی

حسابتو حسابی از مردم شهرجداکنی

حاضری دنیاروبدی یه خار توی دستش نره

حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره

حاضری هرجاکه بری بخاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشیو به شونه هاش تکیه کنی

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمات نمیاد اگه که ثروتی داری

حاضری سر اون با ادما دعوا کنی

غرورت رو بشکنیو باز خودتو رسوا کنی

وقتی کسیو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:3 توسط nima| |

عكسهاي عاشقانه و رمانتيك                                                  من کسی خواهم شد اسمان هم باشی بغلت خواهم کرد

فکر گستردگی واژه نباش ، همه در گوشه تنهایی من جا دارد

در غم انگیز ترین قصه ناگفته بمان، تا در این خلوت بی سابقه باهم باشیم...!

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:1 توسط nima| |

گرچه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد

آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد.

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:58 توسط nima| |

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای قلب دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

بافراموشی هم اغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

گرچه تو تنهاتر از من میروی

ارزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را...

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 15:57 توسط nima| |

با اشتیاقی

که آفتاب تشنه

شبنم را می نوشد

چشم من

لبهای تو را می بوسد

و دلم   ...

طعم تو را می گیرد

نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 13:29 توسط nima| |

چه نیاز است مرا

شاعر شعری بودن  ؟!

چشم تو   ...

دیوان غزلهای من است  !

نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 13:28 توسط nima| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:33 توسط nima| |

k14o1x52lx1uvhjvnhky.jpg

آمدي چه زيبا !گفتم دوستت دارم،

چه صادقانه !پذيرفتي چه فريبانه!

آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه!

با تو خوش بودم ،چه كودكانه!

همه چيزم شد ي،چه زود!

به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي،چه ناجوانمردانه

نيازمندت شدم،چه حقيرانه!

واژه ي غريب خداحافظ به ميان آمد،چه بي رحمانه!

و من سوختم،چه عاشقانه!

ولي...هنوزم دوستت دارم غريبه

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:24 توسط nima| |
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 10:12 توسط nima| |

قالب ساز طراح قالب